ْطرفه
ادبی

با سلام و عرض پوزش بابت تاخیر در به روز رسانی وبلاگ

متاسفانه به دلیل پاره ای از مشکلات پیش آمده فعلا قادر به ادامه وبلاگ نویسی نیستم.در این مدت از تمام شما دوستان بزرگوار چیز های زیادی یاد گرفتم و همصحبتی با شما عزیزان باعث افتخار من خواهد بود.امیدوارم که این آخرین پست وبلاگ نباشد و در آینده ای نه چندان دور باز هم بتوانم در خدمتتان باشم.اما در این فاصله سعی می کنم تا جایی که برایم مقدور باشد به شما دوستان خوبم سر بزنم.قسمت دوم و پایانی هفت خان اسفندیار را می توانید در پست پایین بخوانید.

با آرزوی سلامتی و نشاط برای یک یک شما

علی نادری

+ نوشته شده در  ساعت 13:1  توسط علی 

اگر ماجرای فسمت اول را فراموش کرده اید یکبار دیگر نگاهی بیندازید.

در هفت خان رستم نیز زن جادوگر وجود دارد و جالب اینکه در آنجا نیز رستم در انتظار زن جادوگر طنبور می نوازد و از رنج هایش می گوید...

زن جادوگر هنگامی که مطمئن شد اسفندیار را به دام انداخته جلوتر آمد.اسفندیار نیز مسلح به سلاحی ضد جادو است...

سرداران هنگامی که گفته ی گرگسار را شنیدند عزمشان سست شد و  خواستند اسفندیار را باز دارند.اسفندیار وقتی حرف های آنان را شنید آنان را سرزنش کرد و گفت چه شد آن همه سوگند ها و عهد ها؟

اگر آرزوی بازگشتن دارید از همینجا بازگردید:

از ایران نخواهم برین رزم کس      پسر با برادر مرا یار بس

جهاندار پیروز یار منست              سر اختر اندر کنار منست

 ...

برای مشاهده متن کامل به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11:40  توسط علی  | 

در این پست قصد دارم به شرح مختصر یکی از زیباترین داستان های شاهنامه فردوسی بپردازم.در شاهنامه فردوسی دو هفت خان وجود دارد.یکی هفت خان معروف رستم  که شاید شناخته شده  ترین داستان شاهنامه باشد و  دیگری به نام دومین پهلوان بزرگ و مقدس شاهنامه یعنی اسفندیار است.مقدمه ی کار هر دو پهلوان یکی است: در جایی دور دست اتفاقی افتاده که پهلوان باید هر چه سریعتر به آنجا برسد.برای رسیدن به مقصد دو راه(در هفت خان اسفندیار سه راه) وجود دارد یکی امن و آسان اما طولانی و دیگری پر خطر اما نزدیک و بدیهی است که پهلوان راه پر خطر را برای سریع تر رسدن انتخاب می کند...

هفت خان اسفندیار بسیار  مرتب تر و منظم تر ، و خان های آن مشخص تر از هفت خان رستم است...

 اشتباهات تایپی و نکارشی را به بزرگی خودتان ببخشید.

ادامه مطلب را از دست ندید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11:17  توسط علی  | 

این داستان کمی از داستان های طنز  قبلی طولانی تر است اما به خواندن آن می ارزد.

دل گنده

هیچ وقت با آنها که درست بین شش دقیقه تا 12 دقیقه و نیم طول می دهند که سیگاری را از  جیب در آورده ،  آتش بزنند روبرو شده اید؟ اگر انسان کاری نداشته باشد و دلش جوش نزند تماشای این افراد " دل گنده " و بطیء الحرکات خالی از لذت نیست.جواد آقا یکی از رفقای ما که در وزارت اقتصاد کار می کند از این تیپ است و من هر وقت از نزدیک اداره ی او می گذرم اگر وقت داشته باشم سراغ او می روم، نه برای احوالپرسی ، نه برای اینکه بدانم تنگی نفس شوهر عمه اش بهتر شده است یا نه، بلکه برای اینکه سیگار کشیدن یا بهتر بگویم سیگار آتش زدن او را تماشا کنم و لذت ببرم.از لحظه ای که او می خواهد دست در جیب عقب شلوارش کرده ،قوطی سیگار سیاه قلم نقره اش را در بیاورد تا لحظه ای که پک اول را به سیگار می زند من چندین دفعه با ساعت ثانیه شمار تعیین کرده ام و تقریبا بین 8 دقیقه تا 12 دقیقه و نیم است!نمی دانم دل می دهید یا نه؟ 12 دقیقه و نیم مدت کوتاهی است ولی برای در آوردن یک قوطی سیگار و کبریت و آتش زدن یک سیگار کم وقتی نیست و من حالا به شما حساب پس می دهم و جریان یک صحنه ملاقات بین خودم و او را به تفسیر برایتان شرح می دهم :

...

پیشنهاد  می کنم ادامه ی این داستان جالب رو از دست ندید

نظرات در پست پایینی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 19:46  توسط علی 

منظور از نشانه گذاری ، رعایت قواعد سجاوندی و به کار بردن علامت ها و نشانه هایی است که خواندن و در نتیجه فهم درست مطلب را آسان و به رفع ابهام ها کمک می کند.به این مثال که نمونه ای از کاربرد ویرگول است در قالب حکم یک قاضی دقت کنید:

عفو  ،  لازم نیست اعدامش کنید.

عفو لازم نیست ، اعدامش کنید.

با جست و جوی واژه های " علائم سجاوندی " در موتور های جست و جو می توانید به  فهرست کاملی از این نشانه ها و کاربرد هریک دسترسی پیدا کنید.در اینجا قصد دارم چند نکته را یادآوری کنم:

1 . در صورتی که دو جمله ی کامل با " واو"  به یکدیگر معطوف شوند ، نقطه فقط در پایان جمله دوم می آید.

2. پس از کلماتی مانند " مثل " ،  "مانند" ، "ازقبیل"  و امثال آن ها که به کلمه ی بعدی اضافه می شوند نباید دو نقطه( : ) بکار برد.چنانکه:

امروزه رسانه هایی مانند :  تلوزیون ، رادیو و مطبوعات نقش زیادی درتوسعه ی  فرهنگ صحیح دارند.(نادرست)

امروزه رسانه هایی مانند  تلوزیون ، رادیو و مطبوعات نقش زیادی درتوسعه ی فرهنگ صحیح دارند.(درست)

3. هر گاه نقل قولی در ضمن نقل قولی دیگر بیاید ، آن را در میان علامت نقل قول منفرد ( ‘  ’ )  قرار می دهند ؛ چنانکه:

گفت: آیا شنیده ای که علی (ع) فرموده است :   قناعت گنجی است که تمام نمی شود ؟  گفتم: بله اما کو گوش شنوا؟

4. در پایان جملات پرسشی غیرمستقیم از علامت سوال استفاده نمی شود بلکه نقطه می گذارند ؛ چنانکه:

استاد از دانشجو پرسید که آیا کتاب را خوانده است؟ (نادرست)

همه می دانستند در نامه چه کسی مورد خطاب است. ( درست)

+ نوشته شده در  ساعت 19:42  توسط علی  | 

روز نوروز ، نخست کس از مردمان بیگانه ، موبد موبدان پیش ملک آمدی با جام زرین پر می  و انگشتری و درمی و دیناری خسروانی  و یک دسته خوید (1)  سبز رسته ، و شمشیری ،  و تیر و کمان ، و دوات و قلم ، و اسپی (اسبی)  ، و بازی ، و غلامی خوب روی ، و ستایش نمودی و نیایش کردی او را به زبان پارسی و به عبارت ایشان ، چون موبد موبدان از آفرین بپرداختی پس بزرگان دولت در آمدندی و خدمت ها (= هدیه ها)  پیش آوردندی...

چند خطی که به نظرتان رسید از نوروز نامه   ، کتابی که تالیف آن را به خیام نسبت می دهند برداشته شده است.نوروزنامه رساله ایست در بیان وضع جشن نوروز  و کشف حقیقت آن و این که کدام پادشاه این رسم را بنا نهاده و چرا آن را بزرگ داشته اند.نویسنده جشن نوروز  را که یکی از رسوم ملی ایران است موضوع رساله خود قرار داده و بنابراین باید گفت به ملیّت ایران علاقه مند بوده است ، خاصه وقتی که می بینیم به اصرار زیاد مراعات و حفظ این جشن

 را حتی بر اقوام ترک و روم نیز واجب می شمارد.مولف از شاهان اساطیری  و تاریخ ایران تا زمان یزدگرد شهریار بسیار یاد می کند و پیشه ها و رسوم و فنونی که آن ها بنا نهاده اند مطابق با روایاتی که در شاهنامه فردوسی آورده شده نقل می کند.

زنده یاد دکتر محجوب در جایی می فرماید:

« نویسنده ی نوروزنامه  کتاب را اگر چه  گوید به  موجب التماس دوستی نوشتم اما در حقیقت برای شاه نوشته  و چیز هایی را که می گوید موبد موبدان برای شاه به عنوان هدیه ی نوروزی آورده هر یک شاه یکی از انواع است: شراب شاه نوشیدنی ها ، زر  شاه گوهر های گدازنده ، یاقوت شاه گوهر های ناگدازنده ، اسپ شاه چرندگان ، باز شاه پرندگان و ...»

ادامه مطلب را از دست ندید

*تصمیم گرفتم برای دوستانی که تازه به جمع مخاطبان وبلاگ پیوسته اند لیست پست های وبلاگ در سال گذشته را  در صفحه ای جداگانه قرار بدهم که می توانید از لینک زیر مشاهده کنید:

 لیست پست های وبلاگ ادبی طرفه در سال گذشته


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:10  توسط علی  | 

سلام

دراین پست برای شما دوستان پنج کتاب الکترونیکی برای دانلود در نظر گرفتم.امیدوارم که مورد پسند واقع شود.قبل از هر چیز اضافه می کنم که برای مشاهده این کتب احتیاج به نرم افزار Adobe reader دارید.ابتدا فایل ها را دانلود کنید .سپس اگر در اجرای فایل ها مشکل داشتید می توانید نرم افزار را از اینجا دانلود کنید .

در ضمن این کتاب ها گلچین نشده اند بلکه بصورت اتفاقی انتخاب شده اند.کتاب های زیادی هم به دلیل پیدا نکردن ناشر و یا عدم اجازه ناشر هنوز در لیست قرار دارند و امیدوارم به زودی آن ها را نیز در اختیارتان قرار بدهم.

کتاب اول:گزیده هایی از مثنوی معنوی

دانلود( ۳۲۲kb)

 کتاب دوم:موش و گربه اثر عبید زاکانی

دانلود( ۵۱kb)

کتاب سوم: ریشه ضرب المثل ها و نیز توضیحاتی در باره ضرب المثل

دانلود( ۸۷۰kb)

کتاب چهارم: بیگانه اثر آلبر کامو و ترجمه ی زنده یاد جلال آل احمد

دانلود( ۶۹۰kb)

کتاب پنجم: مجموعه ی اشعار تعدادی از  شاعران درباره ی نوروز

دانلود( ۳۵۶kb)

 

پست های پیشین دانلود کتب الکترونیکی

نظرات در پست پایینی

 

+ نوشته شده در  ساعت 6:46  توسط علی 

مدتی بود که قصد داشتم بخشی از وبلاگ را به نقد اشعار دوستان اختصاص دهم .خوشبختانه آقای کسری نیک آذر یکی از دوستان بزرگوار من تقاضای من را برای این بخش پذیرفتند و دوستان می توانند از این پس در قسمت نظرات اشعار خود را برای نقد ارسال کنند.اما در آغاز کار فقط یکی از اشعار خود را برای ما بفرستید تا به نوبت مورد نقد قرار دهیم.

  لطفا برای توضیحات بیشتر  به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 6:45  توسط علی  | 

سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت ،سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و لغزان است
وگر دست محبت سوي كس يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است

شعر از مهدی اخوان ثالث(م.امید)

لطفا نظرات خود را در پست پایین ثبت کنید.

+ نوشته شده در  ساعت 17:20  توسط علی 

سلام

دوستان تاخیر بنده را در بروز رسانی وبلاگ و نیز پاسخ به نظرات می بخشند.

در ادامه ی  داستانی که شاه برای فرزند اول تعریف می کند به اینجا رسیدیم که جوان ، زن زیبا را به عنوان کنیز به تاجری فروخت و تاجر او را سوار بر کشتی کرد.ابتدا اهل کشتی به فریاد زن می رسند اما بعد آن ها هم گرفتار نفس شده و همگی متفق می شوند و قصد او می کنند .در این هنگام زن رو به خدا می کند و می گوید یا مرا از شر این ها نجات بده ، یا مرا مرگ بده و بیهوش می افتد...

در آمــد آتشــی زان آب سوزان     که دریا گشت از آن آتش فروزان

   به یکدم اهل کشتی را به یکبار     بگــردانیــد در آتش ،  نگونســار...

 

لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 17:14  توسط علی  | 

از تمامی دوستان به خاطر تاخیر در بروز رسانی وبلاگ و نیز پاسخ به نظرات پوزش می طلبم. مدتی است که مسائل و مشغله هایی پیش آمده که کمتر فرصت می کنم به وبلاگ بپردازم.

الهی نامه یکی از آثار بی نظیر ، بسیار زیبا و گران بهای عطار است که متاسفانه شهرتی به اندازه ارزش هنری خود پیدا نکرده است.

از مهمترین علت های آن می توان به انتخاب نام الهی نامه برای آن اشاره کرد.زیرا گروهی با شنیدن نام الهی نامه تصور می کنند  دراین کتاب با مباحث دقیق علم الهی و ماوراء طبیعت سر و کار خواهند داشت و مطالعه آن به اهل فلسفه و الهیات اختصاص دارد.

همچنین گروهی دیگر تصور می کنند این کتاب یک الهی نامه مانند الهی نامه خواجه عبدالله انصاری است.اما باید عرض کنم که الهی نامه عطار اصلا الهی نامه نیست ! این کتاب سرشار از داستان های دلکش کوتاه و بلند است که همگی در بین یک داستان اصلی فوق العاده زیبا گنجانده شده اند...

پیشنهاد می کنم ادامه مطلب را از دست ندهید

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 11:44  توسط علی  | 

شیعیان دیگر هوای نینوا دارد حسین 

روی دل با کاروان کربلا دارد حسین

از حریم کعبه ی جدّش به اشکی شست دست

مروه پشت سر نهاد امّا صفا دارد حسین

بردن اهل حرم دستور بود و سرّ غیب

ورنه این بی حرمتی ها کی روا دارد حسین

سروران ، پروانگان شمع رخسارش ولی

چون سحر روشن که سر از تن جدا دارد حسین

سر به قاچ زین نهاده راه پیمای عراق

می نماید خود که عهدی با خدا دارد حسین

او وفای عهد را با سر کند سودا ولی

خون به دل از کوفیان بی وفا دارد حسین

دشمنانش بی امان و دوستانش بی وفا

با کدامین سرکند؟ مشکل دو تا دارد حسین

آب خود با دشمنان تشنه قسمت می کند

عزّت و آزادگی بین تا کجا دارد حسین

دشمنش هم آب می بندد به روی اهل بیت

داوری بین با چه قومی بی حیا دارد حسین

دست آخر کز همه بیگانه شد دیدم هنوز

با دم خنجر نگاهی آشنا دارد حسین

شمر گوید گوش کردم تا چه خواهد از خدا

جای نفرین هم به لب دیدم دعا دارد حسین

اشک خونین گو بیا بنشین به چشم شهریار

کاندرین گوشه عزائی بی ریا دارد حسین

 محمد حسین بهجت تبریزی متخلص به شهریار

با تلخیص

+ نوشته شده در  ساعت 15:44  توسط علی  | 

فریدون توللی

فریدون توللی در سال 1298 در شیراز به دنیا آمد.در رشته باستان شناسی فارغ التحصیل شد.از پیشروان شعر نو فارسی و از نخستین کسانی است که به شعر نیمایی گروید اما دوباره به قالب کهن بازگشت.او در سال ۱۳۶۴ در گذشت.روحش شاد.

 

اختلاس

و اختلاس بر وزن اسکناس اندر لغت سرقت را گویند و اخص آن سرقت دیوانیان است از خزانه و در تسمیه ی این کلمه عقاید متفاوت است ؛ زمره ای کتابت آن با " صاد" کرده و ریشه ی آن را خلوص دانسته اندو حجت ایشان اینکه مأمور مختلس را ارادت و اخلاص چنان است که کیسه ی خویش را از خزانه ی دیوان فرق ننهد و جدایی در میانه نبیند . چنان که شاعر فرماید :

                   خلوص نیت و اخلاص چون به پیش آمد      

                   ز جیب خویش منه فرق،جیب دولت را  

                   ببر زکیسه ی دیوان و قصر و کاخ بساز   

                   به خویش  راه مده خواری  و  مذلت را

   گروهی دیگر اختلاس را از اختلال حواس گرفته و به همین علت مختلسین را از سیاست و مجازات معاف دانسته اند...

 لطفا برای خواندن ادامه نوشته به ادامه مطلب بروید 

      


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 14:18  توسط علی  | 

 مولانا و شمس اثر محمود فرشچیان

...گویند وقتی بهاء ولد با امر سلطان محمد خوارزم شاه هجرت گزید و از بلخ بیرون آمد و راه سرزمین های غربی را در پیش گرفت ، در نیشابور از شیخ عطار دیدار کرد.در آن هنگام مولانا کودکی ده دوازده ساله بود.عطار کتاب اسرارنامه خود را به او اهدا کرد و به بهاء ولد گفت: زود باشد که این کودک آتش در سوختگان عالم زند!

 

 

 

 جــفـا از ســـر گرفتــی یــاد میـدار                 نکـردی آن چه گفتـی یاد میدار

 مــرا تنها در آن شب های تاریــک                 رهـا کـردی و رفتـی   یاد میدار

 به گوش خصم می‌گفتی سخن‌ها                مـرا دیــدی  نهفتــی  یاد میدار

 نگفتی خار باشــم پیــش دشـمن                چو گــل با او شکفتی یاد میدار

 گرفتــم  دامــنت از  من کشــیدی                 چنیــن کردی و رفـتی یاد میدار

 همی‌گویم عتــابی من به نرمـــی                تو مـی‌گویی به زفتی یاد میدار

 مــرا بیــدار در  شب ‌های تاریـــک                 رهــا کردی و خفتــی یاد میدار

 فتـــادی بارها ،  دســتت گرفتـــم                 دگـربـاره    نیـــفتــی  یاد میدار

 روانــت شــاد بادا  شــمس تبــریز                 دلـم  بـردی و رفتــی  یاد میدار 

  لطفا برای خواندن متن کامل نوشته و غزلی دیگر از مولانا به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 19:12  توسط علی  | 

یکی از صحنه های حضور سیمرغ در شاهنامه فردوسی در هفت خان اسفندیار است. گفتنی است اسفندیار نیز مانند رستم در شاهنامه هفت خانی دارد که در اینجا مجال سخن گفتن از آن نیست.در خان پنجم اسفندیار باید سیمرغ را بکشد.اما در اینجا سوالی مطرح می شود که اگر اسفندیار در خان پنجم سیمرغ را می کشد ، سیمرغ چگونه در داستان رستم و اسفندیار به یاری رستم می آید ؟...

عطار در منطق الطیر سیمرغ را برای تعبیر از وجود نامحدود  و بی نشان استعمال کرده است که به حکم مبانی اهل وحدت در عین حال چیزی جز "سی مرغ" که همان طالبان دیدار او و وصال حق هستند ، نیست.

 لطفا برای خواندن متن کامل مقاله به ادامه مطلب بروید..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 14:34  توسط علی  | 

 

نام سیمرغ را همه ی ایرانیان شنیده اند.بسیاری از آنان هم می دانند که سیمرغ ، پدر رستم زال را پرورش داده است. .نیز گروهی که تعدادشان کمتر است خبر دارند که سیمرغ در جنگ رستم و اسفندیار کمک های زیادی به رستم کرده ، زخم های او و اسبش را یک شبه شفا بخشیده و رستم را بسوی تیر چوب گز ، سلاحی که موجب مرگ اسفندیار شده رهنمون بوده است.

اما گذشته از آن که شرح جزئیات همین داستان ها که گفتیم بسیار دلکش ، و دارای بسیاری نکات آموزنده است ، سیمرغ داستان های دیگری نیز دارد که می کوشیم به اختصار آن ها را در اختیار شما خوانندگان گرامی در میان نهیم.اما در آغاز باید بدانیم که:

سیمرغ چه معنی دارد و از کجا آمده؟

جزء دوم این کلمه ، یعنی مرغ در زبان های باستانی ، و نیز در زبان و ادب فارسی ، به معنی پرنده است ، و آن پرنده ای را که امروز فقط جنس ماده آن را مرغ می نامیم در قدیم ماکیان نامیده می شده است....

***

چاره گری و جنبه پزشکی سیمرغ  و نیز حکمت و دانایی وی در مدارک قدیمی تر از شاهنامه به درختی منسوب می شود که آشیان وی در آن است.

برای خوااندن ادامه مقاله به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 14:6  توسط علی  | 

 

همه ی ما به خوبی قیصر امین پور را می شناسیم.او در بسیاری از قالب های شعری طبع آزمود  و آثار ماندگاری از خود به یادگار گذاشت.

از غزل های اوست:ناگهان چقدر زود دیر می شود...

آواز عاشقانه ی ما  در  گلو شکست
حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست

دیگر دلم هوای سرودن نمی کند
تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست

سربسته ماند بغض گره خورده در دلم
آن گریه های عقده گشا در گلو شکست

ای داد، کس به داغ دل باغ، دل نداد
ای وای، های های عزا در گلو شکست

آن روزها ی خوب که دیدیم، خواب بود
خوابم پرید و خاطره ها در گلو شکست

«بادا» مباد گشت و «مبادا»‌به باد رفت
«آیا» ز یاد رفت و «چرا» در گلو شکست

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
نفرین و آفرین و دعا در گلو شکست

تا آمدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا...در گلو شکست

ادامه مطلب را از دست ندهید...

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  ساعت 13:46  توسط علی  |